مرضيه محمدزاده

1670

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )

رو سياهان زمينيم و بلال اين جا نيست * فارس هستيم و سلمان صفتى با ما نيست روزه دارند قلم‌ها و عسل كافى نيست * گاه افطار رسيده‌ست و غزل كافى نيست تشنه لب ماند و سقّاى غزل هامان رفت * پير ما ، سيد ما ، مرشد و آقامان رفت ياد آن زمزمه‌هاى دم افطار به خير * يادت اى پير من ، اين قافله سالار به خير دل ما كهنه دخيلىست به پيراهن تو * سيّدا ! جان على ، دست من و دامن تو * باز هم عشق سَرِ دار مرا مىخواند * قبر شش گوشه‌ى آن يار مرا مىخواند ذو الجناح است به خون خفته ، سوار امّا نيست * تيغ و شمشير و سپاه است ولى آقا نيست ذو الفقارى كه شود حامى ما اين جا نيست * حُرّ اگر هست بگوييد چرا با ما نيست ؟ * گفته‌ام بار خدايا ! كه به ذات تو قسم * به جمال و به جلال و به صفات تو قسم كه ز دستان ريا پيشه‌ى دون مىترسم * وز بىغيرتى قوم زبون مىترسم اى برادر نكند غيرت ما خواب رود * زحمت عشق هدر گشته و بر آب رود نكند پيرزنى نيمه شب آهى بكشد * دوش ما بىخبران بار گناهى بكشد آه دلسوختگان راه به جايى دارد * به خداوند « كه اين ملك خدايى دارد » پير ما رفت ولى ايل شهادت باقىست * داغداران رسوليم و رسالت باقىست نكند اين كه حسين از بر ما دور شود * از شفاعت‌گرى قافله معذور شود نكند عاقبت الامر سرافكنده شويم * نزد سالار شهيدان همه شرمنده شويم مرگ بر ما اگر از امر ولى دست كشيم * يا ز دامان حسين بن على دست كشيم هركسى دشنه به كار دل ما آوردست * به خدا و به رسول و به على نامرد است اى فرات ! العطش پاك مرا شاهد باش * زينبا ! ديده‌ى غمناك مرا شاهد باش من ز هفتاد و دو شمشير حكايت دارم * از يزيد بن معاويه شكايت دارم « 1 »

--> ( 1 ) - رستاخيز لاله‌ها ؛ ص 66 - 69 .